تبليغاتX
ღ خود ِ مـــــن ღ

به قلمـــ ــ ـــروی احساســاتم خوش امدین ...


گذشته ی من گذشت ...!

حتی می توانم بگویم درگذشت...

و من برایش ماهها و روزها سوگواری و سکوت کردم .....

خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاشهای فراوان گفتم ...!

حرفی نیست ...

فقط می نویسم ...

رفـت ...حســی کــه تــو را دوست میـداشـت...

تلـخم مثل خنــــــده ای بی حوصلــــــه !

ولی دیگر بس است!

من به شروعی دیگر می اندیشم

و به شروع زندگی دیگر...



وقتی تو رابطه ای یکبار حرمت زیر سوال رفت برای همیشه با اون رابطه خداحافظی کنیم،

خیلی احمقانست که بخواهیم منتظر معجزه باشیم.......!!!




+تاریخ یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 2:31 نویسنده زهــ ــــ ــرا |


ازکسانيکه از من مـــــــــــتنفرند سپاس. ،

آنها مرا قويتر ميکنند.

از کسانيکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند

ممنونم،


آنان قلب مرا بزرگتر ميکنند.


ازکسانيکه مرا ترک ميکنند متشـــــــــــــکرم،

آنان بمن مي آموزند که هيچ چيز تا ابد ماندني

نيست .

از کسانيکه با من مـــــيمانند سپاسگذارم،

 آنان بمن معناي دوست واقعي را نشان ميدهند.


+تاریخ دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 0:30 نویسنده زهــ ــــ ــرا |



گاهی گم میشوم

در میان آنچه که هست...و آنچه که باید

دنیایم را گاه گاه گم میکنم

نمیدانم دقیقا به کجا تعلق دارم.

دنیای من...بی جهت این سو و آن سو کشیده میشود...

و من سر درگمی را تجربه میکنم

نمیدانم که کوتاهی از من است

یا از زندگی

که در برابر همه هجمه افکار منفی بی خاصیت

به یک دهم مثبت اندیشی نمیرسم...


(دلم براي تك تكتون تنگ شده بود....خيلي....)


+تاریخ یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 1:54 نویسنده زهــ ــــ ــرا |



به حساب تمام نداشته هایم

دفتری دارم که مقابل هرکدامشان انچه که بجایشان دارم را نوشته ام

حس خوبی ست

به ازای هرکدام از نداشته ها چیزی دارم که به داشتن تمامشان می ارزد

برگ برگ دفترم را که بخوانی

بارها و بارها

روبروی تمام نداشته ها

با خودکار رنگی

نوشته ام

"خدا"


 

(گمانم این بود که اگر به دستانت تکیه کنم پشتم به کوه است

چه تصور ابلهانه ای،باورم نمیشد که روزی با دست تو بشکنم)


آسان نیست در پس خنده های مصنوعی

گریه های دلت را ، در بی پناهیت

در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . .



+تاریخ پنجشنبه 16 تیر1390ساعت 1:32 نویسنده زهــ ــــ ــرا |